تبليغاتX
کنش
 


مطالب خود را که مرتبط با روانشناسی است به ایمیل ما koneshh@yahoo.com ارسال کنید. اگر نویسنده مطلب خودتان هستید که نام خودتان را ذکر کنید و اگر مطلب متعلق به شما نیست نام منبع و نام خود را به عنوان تهیه کننده ذکر کنید. از کمک شما خوشحالیم.
 
   
 
سوال هفته

طراح سوال: فرزانه عاشوری

 

شاید...

 

پاسخ های خود را در قسمت نظرات همین پست قرار دهید.

 
   
   
 

  پنجره ساختن

باز آمده ام. باز آمده ام. و باز، پاشنه ها را كشيده در هيئت انساني براي فرا رفتن از ديروز و امروزش. استيل يك دونده را گرفته ام.

تمام بار ها را براي خودم نگاه داشته ام. هيچ باري را به ديگري نخواهم داد. سنگين و سنگين تر خواهم شد كه يا له شوم و يا استواري را در معناي جديدش در خود يافته باشم.

 

سال جديد با همه ی آنچه كه مي تواند داشته باشد رو به من و تو ايستاده است و منتظر است. يا من و تو در آن شيرجه مي زنيم و خود را به سيلان آن مي سپاريم و هديه هايمان را از دست سال جديد مي قاپيم و يا من و تو مي ايستيم و سال بر ما مي گذرد و همچنان يك سال پير مي شويم ...

 

در سال جديد مي دانم و به شدت اين را حس مي كنم كه پنجره هاي جديدي در اين خانه در حال پيدا شدن هستند و قرار است مناظر جديدي از راه برسند...

بگو چند "پنجره" مي شناسي تا بگويم "وسعت" تو چه قدر است؟

 

پنجره يعني، از خانه ی خود، از ذهن خود، توان ديدن بيرون را فراهم كردن! پنجره يعني، در خود امكان نگريستن ديگري را فراهم كردن!

و پنجره يعني ، چاه هاي هوايي ارتباط ميان من و جهان!

 

اين روزها با " ناخن" به جان ديوار هاي اتاقم افتاده ام،

 

                                                                    پنجره اي جديد در انتظارم است!

 

                                                         

 

 

 

نويسنده: وحيد تمنا (مدير عامل و از دبيران و مشاوران موسسه ی مشاوران آموزش)

منبع: نشريه ی پیام آموزش/ دوهفته نامه ی آموزشي ، تحليلي ، اطلاع رساني موسسه ی مشاوران آموزش(هدف دار)/ شماره ی چهارم/ سري چهارم/ فروردين ماه 1386

تهيه كننده: الهه گلپايگاني

 mail: elahe_glp@yahoo.com

 
   
   
 

koneshh

 

بساز بفروش ها

 

سلام علیکم ،  *عیدتون مبارک*  ، صد سال به این سالها ! ، بفرما به شیرینی  گزی آجیلی چیزی میل کنید !!!

راستش چند روز پیش یه سر اومدم konesh دیدم میزان چرت و پرت نویسی خون وبلاگ اومده پایین و الان در زیر سطح فقر به سر می بره ،این موضوع منو خیلی تحت تأثیر قرار داد و این شد که تصمیم گرفتم بعد از اینکه از عید دیدنی برگشتم واسه وبلاگ مطلب بدم. الآن از خونه ی ممدِ اقدس خانم اینا بر میگردیم دست اسمت جون درد نکنه(زن ممدِ اقدس خانم اینا رو میگم)ناهار خوشمزه ای درست کرده بود اسمت جون خیلی خوشحال بود و میگفت:

(با لهجه ی اصفهانی خوانده شود)

"ممِد آقا گفتن حالا که دولِت بنزینا آزاد، اونم لیتری 400 تومن میفروشِد دیگه خیالم اِز بابِتی سوخت راحت شدس آ می خوام امسال بِبِرمِد مشد"

توجه:فرمایشات اسمت جون به لهجه ی اصفهانی تایپ شده اگر در خواندن آن با مشکل روبرو شدید یک کسره به زیر حرف مورد نظر اضافه نمایید، اگر بازهم نشد 17/1به دانشکده انسانی مراجعه فرمایید تا خودم براتون بخونمش.

راستی دیشب اخبار اعلام کرد که مجروحین جنگ هفته ی پیش konesh رو از بیمارستان صحرایی به بیمارستان میلاد انتقال دادن !!! ِجداً میگم اینقدراز این بابت خوشحال شدم و بالا پایین پریدم که همه ی مهمونا چپ چپ نگام می کردن.

بیاین همه دستامونو بالا ببریم و از خدا بخوایم که به این مجروحین عزیز سلامتی جسمی و روحی عاجل و به بنده ی حقیر پول فراوان عطا فرماید

                                                      آمیـــــــــــــــــن                                                                              میگن حرف از گِل و گل گرفتن و بـــــــــــــساز بعد چند وقت که خسته شدی بفروش(delete) و از این حرفا بوده !ِ از همین جا به همه ی دست اندر کاران این قضیه اعلام می کنم منو بی خبر نذارن ِچون شنیدم بساز بفروشا نونشون تو روغنه(خلاصه بی معرفت بازی در نیارینا هر موقع دوباره بحث این چیزا شد  منـــــــــــــــــــــ

مسئول وبلاگ:بازم که شما سر و کلتون پیدا شد مگه من نگفته بودم نصفه نیــــــــــــــمه نـــــــــــــ........

 

نویسنده: اِ به به جناب مسئول وبلاگ چرا شما یه دفعه یی میاید آدم هول می کنه؟ِ راستی عیدتون مبارک ِصد سال به این سالها !!! باور کنید من مشکلات داشتم ......راستش.....و صدای گریه و شیون نويسنده .....................راستش من چند وقتیه که پوست دستم به خودکار و کاغذ حساسیت پیدا کرده و دکترا گفتن فقط باید با لپ تاپ کار کنی وگرنه دیگه هیچ وقت نمیتونی مطلب بدی واسه ی konesh..............و دوباره صدای گریه ی همون نویسنده..................(نویسنده:خدايیش چقدر طبیعی گریه کردما. آدم دلش کباب میشه!).......خواستم بگم که........اِ خواستم بگم که اگه ممکنه حقوق این دفعه ی منو پیش پیش بدید تا باهاش برم ....برم ....سه باره صدای گریه نویسنده (و خنده های پنهانی وی) ............

مسئول وبلاگ:حالا اینقدر خودتون رو ناراحت نکنید انشا الله که مشکلتون حل میشه اصلاً صبر کنید عیدی هامو بشمارم شاید بتونم کمکتون کنم.......1 2 3 4 ....

 اخطار: مثل یه دانشجونمای درست و حسابی کار فرهنگی انجام بدید دیگه!!!،

 هرچند دانشجوی خوب نباید از این کارا بکنه آخه درس داره!تحقیق داره ! روانشناسی تجربی داره ! 2سال دیگه کنکور ارشد داره !بعدش دکترا دارهِ! بعدشم یه بچه ی منگول داره(اینو من نگفتما دکتر طباطبایی گفتن) !

یه دانشجوی خوب این همه کار داره شما چطور ازش توقع دارید که بازم این دور و ورا پیداش بشه ؟هان؟ هان ؟هان؟  

 

نویسنده:فیروزه آقاجانی

منبع:حرفای اسمت جون و ممد اقدس خانم اینا و اخبار بیست و سی و بخش نظر دهید وبلاگ خودمون

mail:esther_5str@yahoo.com

 
   
   
 

شاید تا کنون در مورد هوش عقلانی بسیار شنیده باشید و درمورد مزایای آن زیاد گفته باشند. ولی در این یادداشت قصد داریم به هوش عاطفی بپردازیم . اصطلاحی که احتمالا کمتر توضیح داده شده است و از طرفی اثرات آن بر سعادت و خوشبختی انسان شگفت انگیز است. هوش عاطفی همچنین نقش موثری در آرامش انسان دارد.

در واقع این هوش عاطفی است که می تواند هوش عقلانی را بکار گیرد و در جهت مقصودش به پیش ببرد. شاید تا کنون افراد باهوش زیادی را دیده باشید که نه در شغل و کارشان و نه در روابط خانوادگی و روابط بین فردی اشان و نه در تفریح و عشق ورزیدنشان و ... موفقیتی حاصل نکرده اند. و کسانی را هم می شناسیم که علیرغم اینکه از هوش سرشاری برخوردار نیستند زندگی آرام و موفقی داشته اند و حتی به سطوح بالای موقعیت هاي اجتماعی دست یافته اند. ( داستان مسابقه خرگوش و لاک پشت)

هوش عاطفی مجموعه ای از مهارتها و شاخص هایی است که در زیر توضیح داده می شود:

1 – شناخت احساس خود :
فرد باید قادر به شناخت و پیش بینی احساسات خود در موقعیت های مختلف باشد . شاید این جمله بدیهی به نظر برسد ولی باید روی آن بیشتر تامل کنیم . اشخاص زیادی هستند که یا از احساسات مختلف خود آگاهی ندارند . یا ریشه آنها را نمی فهمند. به مثالهای زیر توجه فرمائید :
- نمی دانم چرا از فلانی بدم می آید.
- نمی دانم چرا علیرغم اینکه خواهان موفقیت در کنکور هستم ولی هنگام مطالعه بی انگیزه هستم.
- نمی دانم چرا احساس پوچی و کلافگی می کنم.

2 – کنترل احساس خود :
شناختن احساس هایی چون تنفر ، عصبانیت ، افسردگی ، اضطراب ، غم و .... هزاران احساس دیگر به تنهائی کافی نیست ، بلکه باید آنها را تحت کنترل بگیریم . راننده خوب نه تنها جای ترمز ماشین را می شناسد ، بلکه به هنگام لزوم آن را در اختیار می گیرد و بر آن مسلط است.
3 – بر انگیختن و به هیجان آوردن خود :
افرادی که هوش عاطفی بالا دارند ، با اندیشیدن به عواقب احتمالی یک عمل ، نسبت به انجام دادن یا ندادن آن برانگیخته می شوند. این افراد قدرت دارند که اهداف متعالی خود را تجسم کنند ، برنامه بريزند و جهت رسیدن به آن ها انرژی بگذارند. پشتکار و اراده نشانه برانگیخته شدن آن هاست و این کاری است که کمتر از هوش عقلانی بر می آید.
4 – شناخت احساسات دیگران :
افرادی با هوش عاطفی بالا ، هرگز در لاک خود فرو نمی روند تا فقط اسب خود را برانند.

آن ها تعاملات گسترده ای با اجتماع دارند و می توانند دنیا را از منظر دیگران هم ببینند . لذا این افراد تحمل بالایی نیز دارند.
5 – تنظیم روابط با دیگران :
پس از شناخت احساسات دیگران ، نوبت به روابط با آن ها می رسد. در اینجا تعادل و تعامل حرف اول را می زند. افرادی با هوش عاطفی بالا ، هرگز در دوستی ها و روابط بین فردیشان افراط و تفریط ندارند. آن ها از هر کس انتظاری متناسب با خودش دارند.
آنها می دانند که تمام آدم ها شخصیت کامل و بیست نیستند. لذا توقع ندارند همه افراد همان طور عمل کنند که درست است ، یا همان طور عمل کنند که آنها دوست دارند.
در واقع مردم را همانطور که هستند می پذیرند و اگر تلاشی جهت تغییر شخصیت دیگران در جهت اصلاح آنها انجام می دهند، توقع ندارند که حتما به نتیجه رضایت بخش ختم شود.
هر کدام از شاخصهای پنجگانه فوق مباحث عمده ای در روانشناسی کاربردی و روانشناسی علمی دارد که در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم .

آیا میزان هوش عاطفی شما بالاست ؟ چرا ؟


نویسنده:امیر حسین شاکری

www.shakeri.us

 

 
   
   
 

فرويد، يونگ، فروم، آدلر و اينشتين

آنچه كه در زير مي آيد نقل قول هاي مستقيمي است كه از زبان افراد بالا در مورد همديگر زده شده است. عبارات داخل گيومه عين عبارات داخل كتاب است و در آن تغييري داده نشده و عباراتي نيز كه در گيومه نيستند از نظر محتوا با اصل عبارت برابري مي كنند و فقط نوع جمله سازي آن توسط تهيه كننده عوض شده است( به دليل عدم يادداشت دقيق عين عبارت كتاب در هنگام خواندن آن كتاب و فقط يادداشت مضمون با حداكثر تلاش در به كار بردن همان كلمات عبارت). به هر حال فكر مي كنم خوندنشون جالب باشه. خواننده ها بايد توجه كنند كه اين ها نقل قول مستقيم گوينده ها هستند كه در كتاب هاي خودشون و به قلم خودشون ذكر شده و تهيه كننده، اين عبارات را از كتب خود اين افراد يادداشت كرده است نه از منبعي كه آن را نقل كرده است(در اين بين نظر فرويد در مورد اينشتين و بالعكس مستثني است و كتاب مذكور كه حاصل آراي اين دو در مورد جنگ است در مورد نظر اين دو در مورد همديگر منبع ذكر كرده است.)

فروید معتقد است که آدلر روانشناسی مجرب است ولی روانکاو ماهری نیست. او می گوید آدلر نیز همان حرف و اصول من را می زند ولی شکل ظاهری اش را عوض کرده است و می گویداین چیزی جدای از آن است. (اصول روانکاوی فروید- مترجم: یادداشت نکرده ام)

یونگ اعتقاد دارد که نظریه های فروید و آدلر تک بعدی هستند. فروید زندگی را تحت سیطره غریزه جنسی می داند و آدلر تحت سیطره غریزه صیانت از نفس یا خودابرازی. (رشد شخصیت- مترجم: هایده تولایی)

یونگ می گوید که فروید قصد داشت مفهوم عشق را در قالب تنگ و ناهنجار« مسائل جنسی» بگنجاند. یونگ می گوید که فروید در سال های پیری به عدم تعادل نظریه اش پی برد و در برابر لیبیدو٬ غریزه مرگ یا ویرانگری را قرار داد. (روانشناسی ضمیر ناخودآگاه- مترجم: محمد علی امیری)

آدلر مي گويد: «در مکتب فروید خیلی مشکل است که مطالبی علمی پیدا کرد. او تعبیر خواب را بکلی از عالم علم دور کرده است.»

آدلر می گوید که روانشناسانی مانند فروید که عقده ادیپ را مطرح کرده اند اشتباه کرده اند زیرا ممکن است که این عقده به وجود بیاید ولی علاقه پسر به مادر هیچ گونه جنبه جنسی ای ندارد بلکه چنین کودکی شدیدا به حمایت مادر وابسته است.

« خلاصه آنکه این عقده ادیپ فقط زائیده تربیت غلط است و هیچ ربطی به حالات درونی و یا توارثی و یا تمایلات جنسی انسان ندارد. (مفهوم زندگی را دریابید- مترجم: ناهید فخرایی)

فروم در مورد یونگ عقیده دارد که «یونگ علاوه بر سایر علل، یک رمانتیک محافظه کار بود.». او همچنین در مورد آدلر می گوید: «آدلر(اگرچه فردی باهوش و با استعداد) خردگرایی سطحی بود.». اریک فروم می گوید که فروید یک جبر گرا بود و به جبر ناخودآگاه٬ نفس و فرامن اعتقاد داشت. (بحران روانکاوی- مترجم: اکبر تبریزی)

یونگ می گوید:« این ترس ها نه تنها در میان اشخاص یافت می شود که از تصویر فروید درباره ناخودآگاه به وحشت افتاده اند٬ بلکه خودِ بنیان گذار روان کاوی را نیز به دردسر انداخته است٬ به طوری که روزی پیش من اقرار کرد که لازم است از نظریه جنسی خود حکمی بسازد چون این تنها وسیله دفاعی خرد در برابر«طغیان علوم خفیه و رمز آمیز» بوده است.» (ضمیر پنهان(نفس نامکشوف)- مترجم: ابوالقاسم اسماعیل پور)

در پایان کتاب «چرا جنگ؟» و در صفحات ٤٢ و ٤٣ مطاب جالبی ذکر شده است که نظر فروید و اینشتین را در مورد همدیگر بیان می کند که در زیر عینا نقل می گردد:

« آلبرت اینشتین در دفتر خاطرات خود درباره روانکاوی و آثار فروید می نویسد:« نوشته های یونگ برای من تا حدی قابل فهم ولی بی ارزش است؛ پرحرفی کرده است بی آنکه خط مشخص و روشنی در نوشته هایش یافت شود. به فروید هم اعتقادی ندارم اما حداقل سبک نوشته هایش جالب است ولی افکار عجیب و غریبی دارد.» »

فروید درباره اینشتین می گوید: « نظر های اینشتین را درباره روان کاوی می شناسم. چند سال پیش فرصتی پیش آمد تا با او به گفتگو بنشینم و متوجه شدم که او به همان اندازه از روان کاوی سر رشته دارد که من از ریاضیات. حتی می توانم بگویم که شناخت من از ریاضیات بیشتر از شناخت اینشتین از روان کاوی است. من حداقل به محاسبات ریاضی اعتقاد دارم در حالی که او روان کاوی را کاملا مردود می شناسد. علاقه اینشتین به سبک نوشته های من نشان می دهد که او انسان با حسن نظری است؛ از سویی میل به شناخت من دارد و از سوی دیگر هیچ تفاهمی برای نوشته هایم نشان نمی دهد و به این خاطر تنها سبک مرا در نویسندگی می ستاید.» »   (چرا جنگ؟- مترجم: خسرو ناقد)

یونگ می گوید« تشابهی که بین کشف فروید و آنچه من به آن رسیده بودم٬ وجود داشت موجب شد که سال های متمادی مرید و همکار وی باشم. اما در عین حالی که همیشه صحت نتیجه گیری هایش را٬ تا جایی که مربوط به قضایای واقعی می شد٬ می پذیرفتم تردید خویش را نیز در مورد ارزش بینش نظری اش مخفی نمی داشتم. جزمیت تاسف آور فروید عاملی بود که مرا واداشت تا راهم را از او جدا کنم.»

« بدبختانه آدلر نیز به نوبه خود دستخوش زیاده روی می گردد و با نادیده گرفتن نظریه فروید به خطای جانبداری و مبالغه کاری دچار شده است.»

«هنگامی که فروید آشکارا اعلام کرد که روان کاوی و نظریه جنسی به طور انفکاک ناپذیری به یکدیگر وابسته است٬ راه خود را از او جدا کردم. زیرا در واقع من نمی توانستم این بینش یک بعدی را دست بدانم.» (روانشناسی تعلیم و تربیت- مترجم: علی محمد برادران رفیعی)           

 

 تهیه کننده: آرش رهافر

mail:m00dy01@yahoo.com  

 
   
   
 

 Association libre, please!                    

          

  

تهیه کننده: فاطمه میرقادری

mail: ninatnat@yahoo.com

 

 
   
   
 

 

خخخخخاک به سسسسسسرم ...............
چه روز باحالی بود اون روز......زمستون رفته بود پی کارش. ... . خورشید مثل احمقای الکی خوش با خوشحالی می تابید رو آشغال دونی....آسمون هم آبیه آبی. ...... البته من زیاد به آسمون نیگا نمیکنم....... آبیه تمیز چشمم رو میزنه. ......کرایه ماشین رو دادم و رفتم اونطرف خیابون تا وارد دانشکده بشم.....دیدم یه جورایی همه چیز غیر عادیه....همه جلوی دانشکده جمع شدن و با لب و لوچه ی آویزون.......دارن به یه سمتی نگاه میکنن......منم نیگا کردم ..دیدم یه دختر 21 یا 22 ساله( اگه اشتباه نکنم.) که مال دانشگاه ما بود..نشسته وسط خیابون به او شلوغی و داره جیغ و داد می کنه....یه لحظه خون تو رگم سرد شد....فکر کردم ماشین بچه اش رو زده کشته...اونم داره جیغ و داد میکنه سر عزرائیل...... اما دیدم اصلا بچه ای اونجا نیست....کل حراست دانشگاه و دانشجو ها.!!؟ دم در دانشگاه جمع شدن حراست نگران آبرو....دانشجو ها هم خوشحال از اینکه دارن یه اتفاق جالب رو از نزدیک می بینن. تکراری...اما جالب........

ناراحت شدم. خواستم برم بشینم سر کلاس.....اما دیدم یه خانوم چادری که مال حراست بود با حیرت....با یه صدای بهت زده... گفت : "خاک به سسسسرم ". ...من با تعجب یه نگاهی به اطراف کردم .....دیدم دختره رفته روی پا تا خودش رو از رو پل عابر پرت کنه پایین...........شاید جاذبه کمکش می کرد......یه پاش رو انداخت اون ور میله ها..... . فقط سه مرحله ی دیگه مونده بود.........من حتی تو گوشی موبایل هم از این صحنه ها می دیدم...دلم یه جوری می شد....چه برسه به اینکه جلو چشمم یکی سقوط می کنه و پخش می شه روی زمین........لحظه ی آخر یه آقای شجاع قید محرم و نامحرم رو زد و پرید بغلش کرد تا خودشو نندازه پایین.... چند تا از دوستای دخترم رفتن و آوردنش پایین..... وقتی دختره از کنارم رد میشد یه نگاهی به چهره ش کردم : ... اشک....ترس.....نفرت......هیجان.....استرس........در مجموع....نمونه ی بارز یه بازنده.......وسط بازی می خواست از بازی بره بیرون.....می خواست از بالای پل خودشو پرت کنه پایین................بالاخره اونم بین ماها بزرگ شده بود . اونم این شعر رو بلد بود..یه توپی هست قلقلیه......سبز و سفید و آبیه......بزنی زمین .....هوا می ره......تا نزدیک خدا می ره.

 

نویسنده: آریا

 
   
   
 

          قطره های آشنا

 

                بارون, بارون,

            بارون فقط قطره های خیس آب نیست

             اشک های خداست

             قطره های اشکی که هر کدوم از اون ها

            می تونند نشونه ی یه انسان باشن

             می باره تا بهمون اینو نشون بده که

            همه ی ما از اون بالا بالاها اومدیم

             اومدیم این پایین

             آره این پایین اومدیم تا بتونیم

              پرواز کنیم بریم

              بریم همون بالا بالای بالا

              بدون هیچ بالی اومدیم این پایین

            تا بال پروازی پیدا کنیم

             بالی که توان اینو داشته باشه

            که بتونه ما رو ببره بالا

            مثل یه قطره ی بی بال می آییم

           چرخی می زنیم و دیده می شیم

            ولی مثل بخار آب پرواز می کنیم

           می ریم بالا بالای بالا

            مثل قطره ی آب بی بال سقوط می کنیم

            مثل بخار آبی که هیچ کس نمی تونه اونو ببینه

            می ریم بالا بدون اینکه دیده بشیم

          هر قطره ی اشک ما

             شاید می خواد اینو بهمون نشون بده

            که به اندازه ی هر قطره ی اشکمون

            داریم نزیک می شیم به اون بالا

                  داریم با همون خدایی که ما رو بوجود اورده یکی می شیم...

 

                           

 

نویسنده: فرزانه عاشوری

mail: farzaneh_ashoory@yahoo.com 

 
   
   
 

چهارشنبه سوري جشن سوخته

فرهنگ ديني وملي مكمل يكديگر

 

نبايد فراموش كرد كه چهارشنبه سوري جشني ملي است جشني كه از دير باز در فرهنگ ما ايراني ها ريشه دوانده و منافاتي با فرهنگ ديني ما نداشته و ندارد. دكتر بيات جامعه شناس در اين باره مي گويد:" فرهنگ ملي و ديني با هم منافاتي ندارد و اگر آنها را به صورت مكمل در كنار هم قرار دهيم بسياري از بحران هاي فرهنگي و اجتماعي ما كاهش پيدا خواهد كرد."

وي ادامه مي دهد" به نظر ميرسد جامعه ما در انتقال جوهره و روح آداب ملي به نسل جديد خيلي خوب عمل نكرده. سيستم فرهنگي به نسل جوان در باره اهداف  و آداب و رسوم رويكرد هاي فرهنگي ما آموزش هاي لازم را نداده است وهمين امر به انتقال اشتباه اين سنن به نسل جديد منجر شده است. جوانان بايد امكان تخليه و بروز اين هيجانات را به طور طبيعي و صحيح داشته باشند  در غير اين صورت هيجانات در وجود آنها متراكم شده و موجب مي شود گاهي جوانان براي تخليه آن به كارهاي افراطي دست بزنن. برخي از رفتارهايي كه در چهارشنبه سوري مشاهده مي كنيم نمونه ايي است از همين اعمال افراطي."

دكتر دژكام با اشاره به اهميت تخليه هيجانات در جوانان و به طور كلي جامعه مي گويد:" تخليه نكردن هيجانات سبب مي شود فرد آن را وارد كانال هاي پنهاني و دور از انتظار جامعه كند و بسياري از رفتارهاي ماجراجويانه و حتي انواع خلاف ها و تمايلات بزهكاري شكل بگيرد. تمايلاتي كه اگر در مسير صحيح هدايت شوند نه تنها مخرب نخواهند بود بلكه حتي مي توانند سازنده هم باشند. در اين شرايط  فرد به خلاف كاري و هنجار شكني تبديل مي شود كه در اصل خودش هم قرباني ناملايمتي است كه به وي تحميل شده است. رفتارهاي برخي از اين افراد هم ريشه هورموني دارد. اين افراد حتي ممكن است به خاطر عملكرد شان تنبيه شوند كه هرگز كاري براي رفع مشكل آنها انجام نشده است تا از چنين پيامد هايي جلو گيري شود.

تهيه كننده: الهام داودي

mail:davoodi_psy@yahoo.com

منبع: هفته نامه سلامت شماره صد و شصت و يك

                                        

 
   
   
 

Sigmund Freud    Carl Gustav Jung

 

حماقت را گِل گرفتید

 

تقدیم به دو استاد بلند مرتبه ام زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ

 

و اکنون فروید عزیز

عظمتت به کلمه نمی آید و ترس کلمه را چه کنم از وصفت؟ کلمه گریه می کند که توانت ناتوانش کرده است. آری فروید عزیز. استقامتت این زمینی نیست و حیرت انگشت به دهان مانده. و چقدر مصمم بودی. هیچ دردی بدبخت تر از حماقت نیست. چه اهمیتی دارد که جاهلان چه بگویند؟ و تو سقراط زمانه. و به نادانی آنها داناتر از خودشان. تو کوه را در خودت چکانده ای. و ادبیات اشتباه می گوید. کوه مظهر استقامت نیست. فروید است که کوه وامدار اوست. و من هنوز باور ندارم ابر قدرتی ات را. از احمقان اصرار و از تو انکار.

استاد عزیزم! فرویدِ خوب

دینت به گردن بشر پرداختنی نیست. و سطح اندیشان هنوز هم باور ندارند. تو شاید تکه ای از خدا بودی. حواسش نبود و جدا شدی. و اینجا روی زمین. برای همین باور کردنی نیستی. تو آموختی مرا که حقیقت وجود دارد. و بودنش به هیچ رد و قبولی بسته نیست. همینی که هست. من شاگرد تو ام. و طوق بندگی ات چقدر بهم می آید. باز هم برایم از بهشت نامه بنویس. من حالم خوب است. و تو که همیشه خوب بوده ای.

 

 

و حالا یونگ دوست داشتنی

چند سطری بالاتر نزد استادت بودم. و چقدر خشنود از تو. تو خود نمادی. و اسطوره باید تو را تعبیر کند. بین تو و خرد علامت تساوی است. و خدا تو را که آفرید به خودش آفرین گفت. حالا تو مانده ای و خدا که با هم چای می خورید. و وجودت تجزیه شد در فهم. قبائل متشکل اند از عمر تو. عمر بهای دانستن است و تو اولین خریداری که بیشتر از کوپنت خریدی. تو خود کهن الگویی. حالا چه کسی تو را کشف کند؟

یونگِ مهربان٬ استاد دیرینه ام

علم تجربی را دیدم که گریه می کرد. و اقرار کرد که ظرفیتت را ندارد. و تو ثابت قدم در اینکه حقیقت بالاتر از علم است. یافته های جدیدت را با پیک الهی برایم mail  کن. و سلام برسان به آدلر. فروید ثانی! قول می دهم به تو. که برایت یونگی دیگر باشم. مواظب خرد باش. خرد نگهدار.

 

نویسنده: آرش رهافر

Mail:m00dy01@yahoo.com