|

پنجره ساختن
باز آمده ام. باز آمده ام. و باز، پاشنه ها را كشيده در هيئت انساني براي فرا رفتن از ديروز و امروزش. استيل يك دونده را گرفته ام.
تمام بار ها را براي خودم نگاه داشته ام. هيچ باري را به ديگري نخواهم داد. سنگين و سنگين تر خواهم شد كه يا له شوم و يا استواري را در معناي جديدش در خود يافته باشم.
سال جديد با همه ی آنچه كه مي تواند داشته باشد رو به من و تو ايستاده است و منتظر است. يا من و تو در آن شيرجه مي زنيم و خود را به سيلان آن مي سپاريم و هديه هايمان را از دست سال جديد مي قاپيم و يا من و تو مي ايستيم و سال بر ما مي گذرد و همچنان يك سال پير مي شويم ...
در سال جديد مي دانم و به شدت اين را حس مي كنم كه پنجره هاي جديدي در اين خانه در حال پيدا شدن هستند و قرار است مناظر جديدي از راه برسند...
بگو چند "پنجره" مي شناسي تا بگويم "وسعت" تو چه قدر است؟
پنجره يعني، از خانه ی خود، از ذهن خود، توان ديدن بيرون را فراهم كردن! پنجره يعني، در خود امكان نگريستن ديگري را فراهم كردن!
و پنجره يعني ، چاه هاي هوايي ارتباط ميان من و جهان!
اين روزها با " ناخن" به جان ديوار هاي اتاقم افتاده ام،
پنجره اي جديد در انتظارم است!

نويسنده: وحيد تمنا (مدير عامل و از دبيران و مشاوران موسسه ی مشاوران آموزش)
منبع: نشريه ی پیام آموزش/ دوهفته نامه ی آموزشي ، تحليلي ، اطلاع رساني موسسه ی مشاوران آموزش(هدف دار)/ شماره ی چهارم/ سري چهارم/ فروردين ماه 1386
تهيه كننده: الهه گلپايگاني
mail: elahe_glp@yahoo.com
|