|

فرويد، يونگ، فروم، آدلر و اينشتين
آنچه كه در زير مي آيد نقل قول هاي مستقيمي است كه از زبان افراد بالا در مورد همديگر زده شده است. عبارات داخل گيومه عين عبارات داخل كتاب است و در آن تغييري داده نشده و عباراتي نيز كه در گيومه نيستند از نظر محتوا با اصل عبارت برابري مي كنند و فقط نوع جمله سازي آن توسط تهيه كننده عوض شده است( به دليل عدم يادداشت دقيق عين عبارت كتاب در هنگام خواندن آن كتاب و فقط يادداشت مضمون با حداكثر تلاش در به كار بردن همان كلمات عبارت). به هر حال فكر مي كنم خوندنشون جالب باشه. خواننده ها بايد توجه كنند كه اين ها نقل قول مستقيم گوينده ها هستند كه در كتاب هاي خودشون و به قلم خودشون ذكر شده و تهيه كننده، اين عبارات را از كتب خود اين افراد يادداشت كرده است نه از منبعي كه آن را نقل كرده است(در اين بين نظر فرويد در مورد اينشتين و بالعكس مستثني است و كتاب مذكور كه حاصل آراي اين دو در مورد جنگ است در مورد نظر اين دو در مورد همديگر منبع ذكر كرده است.)
فروید معتقد است که آدلر روانشناسی مجرب است ولی روانکاو ماهری نیست. او می گوید آدلر نیز همان حرف و اصول من را می زند ولی شکل ظاهری اش را عوض کرده است و می گویداین چیزی جدای از آن است. (اصول روانکاوی فروید- مترجم: یادداشت نکرده ام)
یونگ اعتقاد دارد که نظریه های فروید و آدلر تک بعدی هستند. فروید زندگی را تحت سیطره غریزه جنسی می داند و آدلر تحت سیطره غریزه صیانت از نفس یا خودابرازی. (رشد شخصیت- مترجم: هایده تولایی)
یونگ می گوید که فروید قصد داشت مفهوم عشق را در قالب تنگ و ناهنجار« مسائل جنسی» بگنجاند. یونگ می گوید که فروید در سال های پیری به عدم تعادل نظریه اش پی برد و در برابر لیبیدو٬ غریزه مرگ یا ویرانگری را قرار داد. (روانشناسی ضمیر ناخودآگاه- مترجم: محمد علی امیری)
آدلر مي گويد: «در مکتب فروید خیلی مشکل است که مطالبی علمی پیدا کرد. او تعبیر خواب را بکلی از عالم علم دور کرده است.»
آدلر می گوید که روانشناسانی مانند فروید که عقده ادیپ را مطرح کرده اند اشتباه کرده اند زیرا ممکن است که این عقده به وجود بیاید ولی علاقه پسر به مادر هیچ گونه جنبه جنسی ای ندارد بلکه چنین کودکی شدیدا به حمایت مادر وابسته است.
« خلاصه آنکه این عقده ادیپ فقط زائیده تربیت غلط است و هیچ ربطی به حالات درونی و یا توارثی و یا تمایلات جنسی انسان ندارد. (مفهوم زندگی را دریابید- مترجم: ناهید فخرایی)
فروم در مورد یونگ عقیده دارد که «یونگ علاوه بر سایر علل، یک رمانتیک محافظه کار بود.». او همچنین در مورد آدلر می گوید: «آدلر(اگرچه فردی باهوش و با استعداد) خردگرایی سطحی بود.». اریک فروم می گوید که فروید یک جبر گرا بود و به جبر ناخودآگاه٬ نفس و فرامن اعتقاد داشت. (بحران روانکاوی- مترجم: اکبر تبریزی)
یونگ می گوید:« این ترس ها نه تنها در میان اشخاص یافت می شود که از تصویر فروید درباره ناخودآگاه به وحشت افتاده اند٬ بلکه خودِ بنیان گذار روان کاوی را نیز به دردسر انداخته است٬ به طوری که روزی پیش من اقرار کرد که لازم است از نظریه جنسی خود حکمی بسازد چون این تنها وسیله دفاعی خرد در برابر«طغیان علوم خفیه و رمز آمیز» بوده است.» (ضمیر پنهان(نفس نامکشوف)- مترجم: ابوالقاسم اسماعیل پور)
در پایان کتاب «چرا جنگ؟» و در صفحات ٤٢ و ٤٣ مطاب جالبی ذکر شده است که نظر فروید و اینشتین را در مورد همدیگر بیان می کند که در زیر عینا نقل می گردد:
« آلبرت اینشتین در دفتر خاطرات خود درباره روانکاوی و آثار فروید می نویسد:« نوشته های یونگ برای من تا حدی قابل فهم ولی بی ارزش است؛ پرحرفی کرده است بی آنکه خط مشخص و روشنی در نوشته هایش یافت شود. به فروید هم اعتقادی ندارم اما حداقل سبک نوشته هایش جالب است ولی افکار عجیب و غریبی دارد.» »
فروید درباره اینشتین می گوید: « نظر های اینشتین را درباره روان کاوی می شناسم. چند سال پیش فرصتی پیش آمد تا با او به گفتگو بنشینم و متوجه شدم که او به همان اندازه از روان کاوی سر رشته دارد که من از ریاضیات. حتی می توانم بگویم که شناخت من از ریاضیات بیشتر از شناخت اینشتین از روان کاوی است. من حداقل به محاسبات ریاضی اعتقاد دارم در حالی که او روان کاوی را کاملا مردود می شناسد. علاقه اینشتین به سبک نوشته های من نشان می دهد که او انسان با حسن نظری است؛ از سویی میل به شناخت من دارد و از سوی دیگر هیچ تفاهمی برای نوشته هایم نشان نمی دهد و به این خاطر تنها سبک مرا در نویسندگی می ستاید.» » (چرا جنگ؟- مترجم: خسرو ناقد)
یونگ می گوید« تشابهی که بین کشف فروید و آنچه من به آن رسیده بودم٬ وجود داشت موجب شد که سال های متمادی مرید و همکار وی باشم. اما در عین حالی که همیشه صحت نتیجه گیری هایش را٬ تا جایی که مربوط به قضایای واقعی می شد٬ می پذیرفتم تردید خویش را نیز در مورد ارزش بینش نظری اش مخفی نمی داشتم. جزمیت تاسف آور فروید عاملی بود که مرا واداشت تا راهم را از او جدا کنم.»
« بدبختانه آدلر نیز به نوبه خود دستخوش زیاده روی می گردد و با نادیده گرفتن نظریه فروید به خطای جانبداری و مبالغه کاری دچار شده است.»
«هنگامی که فروید آشکارا اعلام کرد که روان کاوی و نظریه جنسی به طور انفکاک ناپذیری به یکدیگر وابسته است٬ راه خود را از او جدا کردم. زیرا در واقع من نمی توانستم این بینش یک بعدی را دست بدانم.» (روانشناسی تعلیم و تربیت- مترجم: علی محمد برادران رفیعی)
تهیه کننده: آرش رهافر
mail:m00dy01@yahoo.com
|