|

بساز بفروش ها
سلام علیکم ، *عیدتون مبارک* ، صد سال به این سالها ! ، بفرما به شیرینی گزی آجیلی چیزی میل کنید !!!
راستش چند روز پیش یه سر اومدم konesh دیدم میزان چرت و پرت نویسی خون وبلاگ اومده پایین و الان در زیر سطح فقر به سر می بره ،این موضوع منو خیلی تحت تأثیر قرار داد و این شد که تصمیم گرفتم بعد از اینکه از عید دیدنی برگشتم واسه وبلاگ مطلب بدم. الآن از خونه ی ممدِ اقدس خانم اینا بر میگردیم دست اسمت جون درد نکنه(زن ممدِ اقدس خانم اینا رو میگم)ناهار خوشمزه ای درست کرده بود اسمت جون خیلی خوشحال بود و میگفت:
(با لهجه ی اصفهانی خوانده شود)
"ممِد آقا گفتن حالا که دولِت بنزینا آزاد، اونم لیتری 400 تومن میفروشِد دیگه خیالم اِز بابِتی سوخت راحت شدس آ می خوام امسال بِبِرمِد مشد"
توجه:فرمایشات اسمت جون به لهجه ی اصفهانی تایپ شده اگر در خواندن آن با مشکل روبرو شدید یک کسره به زیر حرف مورد نظر اضافه نمایید، اگر بازهم نشد 17/1به دانشکده انسانی مراجعه فرمایید تا خودم براتون بخونمش.
راستی دیشب اخبار اعلام کرد که مجروحین جنگ هفته ی پیش konesh رو از بیمارستان صحرایی به بیمارستان میلاد انتقال دادن !!! ِجداً میگم اینقدراز این بابت خوشحال شدم و بالا پایین پریدم که همه ی مهمونا چپ چپ نگام می کردن.
بیاین همه دستامونو بالا ببریم و از خدا بخوایم که به این مجروحین عزیز سلامتی جسمی و روحی عاجل و به بنده ی حقیر پول فراوان عطا فرماید
آمیـــــــــــــــــن میگن حرف از گِل و گل گرفتن و بـــــــــــــساز بعد چند وقت که خسته شدی بفروش(delete) و از این حرفا بوده !ِ از همین جا به همه ی دست اندر کاران این قضیه اعلام می کنم منو بی خبر نذارن ِچون شنیدم بساز بفروشا نونشون تو روغنه(خلاصه بی معرفت بازی در نیارینا هر موقع دوباره بحث این چیزا شد منـــــــــــــــــــــ
مسئول وبلاگ:بازم که شما سر و کلتون پیدا شد مگه من نگفته بودم نصفه نیــــــــــــــمه نـــــــــــــ........
نویسنده: اِ به به جناب مسئول وبلاگ چرا شما یه دفعه یی میاید آدم هول می کنه؟ِ راستی عیدتون مبارک ِصد سال به این سالها !!! باور کنید من مشکلات داشتم ......راستش.....و صدای گریه و شیون نويسنده .....................راستش من چند وقتیه که پوست دستم به خودکار و کاغذ حساسیت پیدا کرده و دکترا گفتن فقط باید با لپ تاپ کار کنی وگرنه دیگه هیچ وقت نمیتونی مطلب بدی واسه ی konesh..............و دوباره صدای گریه ی همون نویسنده..................(نویسنده:خدايیش چقدر طبیعی گریه کردما. آدم دلش کباب میشه!).......خواستم بگم که........اِ خواستم بگم که اگه ممکنه حقوق این دفعه ی منو پیش پیش بدید تا باهاش برم ....برم ....سه باره صدای گریه نویسنده (و خنده های پنهانی وی) ............
مسئول وبلاگ:حالا اینقدر خودتون رو ناراحت نکنید انشا الله که مشکلتون حل میشه اصلاً صبر کنید عیدی هامو بشمارم شاید بتونم کمکتون کنم.......1 2 3 4 ....
اخطار: مثل یه دانشجونمای درست و حسابی کار فرهنگی انجام بدید دیگه!!!،
هرچند دانشجوی خوب نباید از این کارا بکنه آخه درس داره!تحقیق داره ! روانشناسی تجربی داره ! 2سال دیگه کنکور ارشد داره !بعدش دکترا دارهِ! بعدشم یه بچه ی منگول داره(اینو من نگفتما دکتر طباطبایی گفتن) !
یه دانشجوی خوب این همه کار داره شما چطور ازش توقع دارید که بازم این دور و ورا پیداش بشه ؟هان؟ هان ؟هان؟
نویسنده:فیروزه آقاجانی
منبع:حرفای اسمت جون و ممد اقدس خانم اینا و اخبار بیست و سی و بخش نظر دهید وبلاگ خودمون
mail:esther_5str@yahoo.com
|